بسم الله الرحمن الرحيم
فاطمة الزهرا سلام الله عليها
مؤ لف : گفتار علامه امينى
به كوشش : حبيب چايچيان



فاطمه الزهراء امّ ابيها
شعرى از حسان شاعر معاصر

منم كه عصمت اللّه و، به ساق عرش زيورم
حبيبه خدامنم ، حباب نور داورم

رضاى من رضاى او، ولاى من ولاى او
كه من ولية اللّه و، زهر بدى مطهرم

على است نفس احمد و حقيقت محمدى
منم كه بضعة النبى و، با على برابرم

به تخت اقتدارشان ، نشسته ام كنارشان
به تاج افتخارشان ، يگانه است گوهرم

بجز محمد و على ، كه نور ما بود يكى
ز انبياء و اولياء، خدا نموده برترم

نبى چو گفت بر ملا: اگر نبود مرتضى
ز اولين و آخرين ، هر كسى نبود همسرم

على ، شهاب ثاقب و منم فروغ زُهر وى
با اوج عصمت و حيا، به هر زمان منورم

نهال عشق ايزدى ، بهار حسن سرمدى
شكوفه محمدى ، عطاى رب و كوثرم

حسين با حسن مرا، دو گوشوار زينتند
على است طوق گردنم ، محمد است افسرم

محمد و على و من ، چو اصل و ام خلقتيم
منم كه باب خويش را، درين مقام مادرم

فدك چه جلوه اى كند، به پيشگاه دولتم
كه مالكيت جنان ، به كف بود چو حيدرم

عليه غاصب فدك ، از آن قيام كرده ام
كه راه پر جهاد حق ، نشان دهم به دخترم

(حسان ) بود مودت رسول و آل مصطفى
اميد برزخ من و، پناه روز محشرم

فاطمة الزهراء(ع ): بانوى بانوان دو جهان ، عطاى خداوند سبحان ، كوثر پربهاى
قرآن ، كفو و همتاى اميرمومنان (ع )، و يكى از
علل آفرينش عالم امكان .
فاطمة الزهراء(ع ): در آل كسا محور، عزيز قلب پيغمبر(ص )، شفيعه محشر، ولية الله
اطهر، و از يازده فرزند معصومش برتر...
فاطمة الزهراء(ع ): خانه اش ، منزل ((هل اتى ))، پدرش : محمد مصطفى (ص ): همسرش :
على مرتضى (ع )، پسرانش : امام حسن مجتبى (ع ) و امام حسين سيدالشهداء(ع )، دخترانش : ام
كلثوم (ع ) و زينب كبرى (ع )، دستش بوسه گاه
رسول خدا(ص ) مهرش : صفابخش قلوب اولياء مودتش : اجر رسالت خاتم الانبياء(ص )
و والاترين مدحش : ((ام ابيها))...
اين كتاب : از مناقب بى شمار آن حضرت شمه اى است ، و از درياى بى كران فضايلش
قطره اى ، و از روايات موثق و متواتر و آيات رحمت قرآن بهره اى ...
گفتارى است از عالم كم نظير، آيت الله كبير، دانشمند روشن ضمير صاحب كتاب
((الغدير)) علامه امينى رحمة الله عليه .
در آن زمان كه علامه امينى ساكن نجف اشرف بود و يا در تابستان هر
سال كه به تهران مى آمد، عارفى نكته دان ، استاد ولايت و عرفان ، عاشق دلباخته
عترت و قرآن ، دوست بزرگوارم : آقاى حاج كريم رومينا (دستمالچى )، در انجام امور
مربوط به ايشان و كتابخانه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) شبانه روز كوشا بود، و در راه
خدمت علامه امينى و اهداف مقدس او، آنچه در توان داشت صميمانه ايثار مى كرد.
در يكى از اين سفرها، آن دوست ارجمند، با همتى عارفانه و با اصرار و پيگيرى مداوم و
عاشقانه ، علامه امينى را مهيا ساخت تا مطالبى بسيار جالب درباره مقام ولايت كبراى
حضرت صديقه زهراءسلام الله عليها بيان فرمايد، در حالى كه آن عارف ربانى تنها
مخاطب گفتار علامه امينى بود، آن مطالب بسيار ارزنده در نوارهاى منحصر بفرد ضبط
گرديد، كه بيش از پانزده سال با دقت علاقه اى كم نظير توسط ايشان نگهدارى شده
است در طى اين مدت ، آنان كه از وجود اين نوارها مطلع بودند، بى صبرانه تكثير نوارها
و يا پياده كردن آن گفتار را در خواست مى كردند، تا به صورت كتابى در دسترس همه
و مورد استفاده عموم قرار گيرد، و چون مطالب عالمانه مذكور بطور خصوصى خطاب به
كى نفر ايراد شده بود، بدون اينكه در اين مورد به مراعات نظم و دقت
كامل در جمله بندى و اداى كلمات (چنان كه در سخنرانيهاى رسمى و عمومى
معمول است ) نيازى باشد؛ لذا بنظر رسيد كه بهتر از تكثير نوارها، همان پياده كردن
نوارهاست به تنظيم جملات و بازنويسى كامل آن گفتار، بدون اينكه در مفهوم آن مطالب
سنگين عالمانه و پربار كوچكترين تغييرى
حاصل شود.
در همان ايام كه دوست بزرگوارم تصميم به پياده كردن نوارها گرفت ، و مرا براى اين
كار مهم انتخاب كرد و در تسريع انجام آن تاءكيد و اصرار داشت ، شبى در يك رؤ ياى
صادقه علامه امينى را ديدم كه بر فراز تختى نشسته است و جمعى از علاقه مندان و
عاشقان مقام والاى حضرت زهرا سلام الله عليها برگرد او ازدحام نموده و بى تابانه در
خواست انتشار آن فرمايشان را داشتند. همان گنه كه علامه امينى در زمان حياتش ، با لحنى
گيرا و دلنشين ، دستور مى داد در مجالس علمى و آموزنده اش به قرائت اشعارم مفتخر شوم
، در آن رؤ ياى صادقه نيز، در حالى كه با دست به سوى من اشاره مى كرد، فرمود:
((حسان ) ماءمور انجام اين كار است )).
من كه از اين تاءييد غيبى و ماءموريت افتخار آفرين معنوى سر از پا نمى شناختم با
اشتياق تمام به سوى مشهد مقدس محل سكونت دوست بزرگوارم (صاحب نوارها) شتافتم .
من به فضل و يارى خداوند مستعان ، و با توجهات امام زمان (ع )، آنچه در توان داشتم در
انجام اين ماءموريت مقدس و معنوى بكار بردم ، و گاهى براى نگارش عبارات تا مفهوم ،
سرعت و تسلط كم نظيرى ادا فرموده است حتى بيش از ده بار به نوار آن گفتار گوش
فرا دادم ، با وجود اين ، هر سهو و نارسائى و اشتباهى در اين كتاب گرانبها به نظر
خوانندگان عزيز برسد از من ناچيز است .
من اقرار مى كنم كه شايسته بود اين گفتار سنگين ، عالمانه و پر بار و جاودانه با
شرح و تفسير و حواشى مفصلى پياده شود، تا بهتر حق مطلب ادا گردد، ولى با توجه
به اينكه حتى قرآن كريم كه كلام خدا و ولاترين سخنهاست اگر فقط به صورت
تفاسير بسيار مفصل چاپ و منتشر مى شد، عده كثيرى كه حوصله و
مجال كمترى براى مطالعه دارند همواره از فيوضات بى پايان آن بى بهره مى ماندند،
و به همين جهت است كه در تمام قرون و اعصار، كلام خدا، بطور ساده - با ترجمه - و با
تفاسير مفصل (به هر سه صورت ) چاپ و در دسترس و مورد استفاده عموم قرار داده شده
است ، من نيز با پياده كردن متن اين گفتار گرانبار فقط قدم اوليه را در نشر آن
برداشته ام و به نظر من ، صلاحيت شرح و تفسير و حاشيه نويسى مطالب اى كتاب را،
بيش از هر كس ، دو استاد محقق و دانشمند حجت الاسلام حاج آقا رضا امينى و حجت الاسلام حاج
آقا هادى امينى فرزندان ارجمند علامه امينى دارا مى باشند، كه اميد است در آينده به اين امر
مهم اقدام فرمايند.
ام ابيها(ع)
دنياست چو قطره اى و، دريا، زهرا
كى فرصت جلوه دارد اينجا، زهرا

قدرش بود امروز نهان چون ديروز
هنگامه كند و ليك فردا، زهرا

خالق چو كتاب خلقت انشا فرمود
عالم جو الفبا شد و معنى ، زهرا

((احمد) كه خدا گفت به مدحش : لولاك
كى ميشدى آفريده ، لولا، زهرا

((طاها)) و ((على )) دو پيكران دريايند
و آن برزخ مابين دو دريا، زهرا

او سر خدا و ليلة القدر نبى است
خير دو سرا، درخت طوبى ، زهرا

بر تخت جلال ، از همه والاتر
بر مسند افتخار، يكتا، زهرا

در ((آل كسا)) محور شخصيتهاست
مابين ((آب )) و ((بعل )) و ((بنيها)) زهرا

سر سلسله نسل پيمبر كوثر
سرچشمه نور چشم طاها، زهرا

تنها نه همين مادر سبطين است او
فرمود نبى : ((ام ابيها))زهرا

آن پايه كه ديروز پيمبر بنهاد
امروز نگهداشته برپا، زهرا

از ((احمد)) و ((مرتضى )) چه باقى ماند
از مجمعشان ، شود چو منها، زهرا

حرمت بنگر كه در صفوف محشر
يك زن نبود سواره الا زهرا

هنگام شفاعت چو رسد روز جزا
كافى است براى شيعه ، تنها، زهرا

حيف است (حسانا) كه در آتش بسوزد
آن شيعه كه ورد اوست : زهرا، زهرا


پيشگفتار

اعتقاد اكثر مردم بر اين است ، و معمولا چنين مى پندارند كه مناقب و
فضائل حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها فقط به اين جهت است كه دختر حضرت
رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است ، و اين مطلب ، موضوع بسيار مهم و
گرانبهائى است كه شايسته است درباره آن مفصلا بحث و گفتگو
بعمل آيد، و بايد معتقد بود كه حضرت فاطمه عليهاسلام صاحب ولايت كبرى است ، يعنى
همانطور كه بايد به ولايت رسول اكرم اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام ايمان داشت ،
مى بايست به ولايت حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها نيز همانگونه اعتراف كرد و
معتقد بود.
براى اثبات اين موضوع ، مى توان مطالب را از دو نظر تحقيق و بررسى كرد و در دو
بخش آنها را خلاصه نمود:
1 - بخش اول : فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه قرآن ، و بررسى آياتى كه مربوط
به آن حضرت است .
2 - بخش دوم : فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه روايات ، و بررسى احاديثى كه در
مناقب و فضائل آن حضرت وارد شده است و همرديف مناقبى است كه درشان پيامبر اكرم و
اميرالمؤ منين سلام الله عليها و اولاد معصوم اوست .


فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن
:آيه اول
(( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيا و يطهركم تطهيرا ))
(( خدا چنين مى خواهد كه رحبس (هر آلايش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و
منزه گرداند ))
برخى را عقيده بر اين است كه چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده كه آن آيات
درباره زوجات پيغمبر(ص ) نازل گرديده است ، بنابراين به همان نسق ، اين آيه هم
بايد درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم كه از پنج طريق به اين آيه
نظر كنيم :
1 - اول بررسى اينكه بعد از نزول اين آيه ، از
رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره آن نصى (كلام صريحى ) هست كه آيه تطهير
درشان چه كسى نازل شده است ؟
2 - دوم اينكه در اين موضوع ، از خود زنهاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كلام معتبر
و صريحى وجود دارد كه دلالت كند اين آيه درباره كيست ؟، آيا يكى از آنان ادعا كرده است
كه آيه تطير درشان ما زنان پيامبر نازل شده است ؟ و يا اينكه عكس اين مطلب را اظهار
نموده است ؟
3 - سوم اينكه آيا على سلام الله عليه و يا اولاد اميرالمؤ منين (ع ) با اين آيه احتجاج و
مشاهده كرده اند؟ آيا ادعا كرده اند كه اين آيه درشان ما
اهل بيت است و در غير ما نيست ؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه چه شنيده اند؟
4 - چهارم اينكه آيا از خود صحابه كلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است كه آيه
تطهير درباره چه كسى نازل شده است ؟
5 - پنجم اينكه رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مى گويند؟ ايا با نظر آن كسانيكه
مى گويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پيغمبر است همراى
و موافق هستند؟ يا اينكه مى گويند نه خير، چون درباره شان
نزول اين آيه ، نص (كلام معتبر و صريحى ) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد.
بنابراين آنچه درباره تطهيرشان مى شود از اين پنج طريق كه گفته شد، بيرون نيست
.
آيه تطهير گفتار پيامبر(ص )
اما آنچه نفس قضيه است : درشان نزول اين آيه روايات متواترى در دست است كه حاكى
است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام
رسول اكرم (ص )، حضرت صديقه ، اميرالمؤ منين ، و حسنين صلوات الله عليهم حضور
داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله تقاضا مى كند كه
من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت كسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم ؟ حضرت
او را نهى كرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به
ما پنج تن .
نام جماعتى از صحابه كه شان نزول اين آيه را به همين ترتيب
نقل كرده اند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مى باشد:
سعدبن ابى وقاص - انس بن مالك - ابن عباس - ابوسعيد خدرى - عمر بن ابوسلمه -
واصلة بن اسقع - عبدالله بن جعفر - ابوحمرا هلال - عايشه - ام سلمه - ابوهريره -
معقل بن يسار - ابوطفيل - جعفربن حبان - حبيره - ابوبرزه اسلمى - مقداد بن اسود.
رواياتى كه صحابه مذكور نقل كرده اند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند كه آيه
شريه تطهير در خانه (( ام سمله )) نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هيچيك
از زنان پيغمبر(ص ) داخل اين قضيه نيست ، و اين مطلب از مسلمات است . غير از حضرات
صحابه ، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذكر اينكه
محل نزول آيه خانه (( ام سمله )) بوده است ،
نقل كرده اند. و ما مشخصات اين 300 نفر را كه در قرون مختلفه مى زيسته اند بطور
تقصيل در كتاب (( الغدير )) شرح داده ايم .
تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله
نقل كرده اند، كه بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد كه اين آيه شريفه در
شان كيست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنين (عليهم السلام ).
پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هيچگونه ترديدى نيست كه حضرت صديقه زهراء
سلام الله عليها نيز مشمول آيه تطهير است و در كلمه
(( اهل البيت )) او نيز مراد مى باشد. گذشته از اينها، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله
، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر كار بسيار جالبى كرده است كه 9 نفر از صحابه
آنرا نقل كرده اند، به اين شرح كه بعد از نزول اين آيه ، حضرت
رسول (ص )، هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از
منزل كه براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مى برد،
قبل از نماز به در خانه حضرت صديقه سلام الله عليها مى آمد و مى فرمود:
(( السلام عليكم يا اهل البيت ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس
اهل البيت و يطهركم تطهيرا ))
(( سلام بر شما اى اهل البيت ، بدرستيكه خدا اراده فرموده است كه هر ناپاكى را از شما
خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاك و منزه نمايد )) .
راوى ديگرى مى گويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده كردم ،
راوى ديگر نقل مى كند: من نه ماه در مدينه توقف كردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم .
راوى ديگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدينه ساكن بودم و هر روز شاهد اين روش
پيامبر(ص ) بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى
رسول اكرم صلى الله عليه و آله ادامه داشته است .
پس با توجه به مطالب مذكور كاملا روشن است كه آيه تطهير مخصوص بوده است به
خانه صديقه سلام الله عليها، و آن اشخاصى كه در آنجا ساكن بوده اند.
حضرت رسول اكرم (ص ) كه به اين روش ، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين
مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله عليها مى آمد، منظورش اين بوده است كه
اگر كسى سخنان آموزنده و تعيين كننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر
امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر......
همه صحابه ، چه آنانكه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى كه وارد شهر مى
شدند، از اين روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، آگاه شدند كه آيه تطهير فقط و
فقط درشان خاندان پيغمبر(ص ) (پنج تن ) نازل شده است .
آيه تطهير و گفتار زنان پيامبر اكرم (ص )
اينك بررسى اينكه آيا از همسران پيغمبر(ص ) در مورد آيه تطهير ادعائى كرده است يا
نه ؟ در اين مورد شيعيان رواياتى از زنان پيغمبر(ص )، از جمله (( ام سلمه ))
نقل كرده اند كه آن احاديث را حضرت عامه نيز صحيح و معتبر شمرده اند.
يكى از آن روايات كه مورد قبول فريقين (شيعه و سنى ) مى باشد، اين است كه جناب
(( ام سلمه )) مى فرمايد: من از پيغمبر(ص ) پرسيدم كه اين آيه تطهير درشان كيست ؟
حضرت فرمود: درباره من ، على ، فاطمه ، حسنين است و تهم
مشمول اين آيه نيستى . مشمول اين آيه نيستم ، ما همسران نبى ، مورد خطاب اين قضيه
نيستيم ، و كاملا واضح است كه اگر آيه شريفه تطهير درباره زنان پيغمير(ص ) بود،
جناب (( عايشه )) آنرا بر پيشانى جمل مى نوشد و غوغائى بر پا مى كرد، در
صورتيكه هيچيك از همسران رسول اكرم (ص ) هرگز چنين ادعائى نكرده اند كه اين آيه
درشان آنان بوده است .
آيه تطهير و گفتار ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهراء(ع )
اميرالمؤ منين (ع )، حضرت صديقه سلام الله عليها، حسن بن على (ع )، حسين بن على (ع )،
حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق عليهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى
به اين آيه استناد و احتجاج كرده و برهان سخن خويش قرار داده اند.
اميرالمؤ منين (ع ) در (( يوم الدار )) براى اثبات گفتار خود به اين آيه احتجاج و استنشاد
نموده است كه آيا آيه تطهير در مورد ما نيست ؟ و تمامى صحابه و تابعين ، ضمن
قبول اظهارات آن حضرت عرض كرده اند: بلى ، اين آيه درشان شماست ، و اين مطلب از
مسلمات است .
آيه تطهير و گفتار صحابه
همانطوريكه در قسمت اول اين بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعين در اين مطلب هم
راى و هم سخن هستند كه آيه تطهير درشان پنج تن است و از آنان كسى كه مخالف اين
عقيده است ، فقط و فقط (( عكرمه )) است كه داستان (( سياق )) از او
نقل شده است .
آيه تطهير و رجال تفسير و حديث
علماء و رجال تفسير و حديث پس از بررسى روايات مذكور، همگى ، متفق
القول و هم عقيده اند كه سند (( عكرمه )) اعتبار ندارد، و اين
استدلال (( سياق )) و برهان صحيحى نيست .
به ملاحظه اين كه ضمائر آيه شريفه تطهير همه مذكر است و ضمائر دو آيه
قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراين سياق آيه تطهير كه در وسط آن دو آيه است
عوض شده ، و تغيير كرده است در نتيجه نمى شود كه مربوط به همسران پيغمبر(ص )
بوده باشد، و اگر جز آيه تطهير منقبت ديگرى درشان زهراى اطهر (ع ) نبود، همين يك
آيه برهانى است كافى و نشانگر اينكه حضرت صديقه سلام الله عليها معصومه است ،
و عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است ، و ما، غير ولى كه معصوم باشد سراغ نداريم .
از ابتداى خلقت ، آدم تا آخر، هر كسى كه معصوم است ولى است ، يا پيغمبر است ، يا امام
است ، و يا صديق است كه حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان است .
:آيه دوم
(( فقل تعالوا ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم
نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين ))
(( پس بگو (اى پيامبر) بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر
خيزيم (يعنى در حق يكديگر نفرين كنيم ) تا دروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار
سازيم )) .
اين آيه بطور صريح و آشكارا ندا مى كند بر اينكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله
هنگامى كه با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين
مورد شركت داشت ، و او وجود مقدسى است كه ميان چهار معصوم ديگر در آيه مباهله قرار
گرفته است ، دو معصوم : ابنانا (حسنين ع ) و دو معصوم : انفسنا (پيغمبر ص و على ع ) و
يك معصومه : نسائنا: ما بين آنها، كه از نساء منحصر است به اين وجود مقدس ، و با توجه
به اين مطلب كه مباهله (ابتهال و نفرين كردن ) با نصاراى نجران يك كار عادى نيست ، و
با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله كرد و طرف
مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلكه صلاحيت اقدام به چين امر خطيرى را افراد مقدس و
شايسته اى دارا هستند كه مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارك و تعالى بوده باشند، و
حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آن شخصيتهائى است كه
مشمول اين آيه شريفه است و اين از مسلمات است .
:آيه سوم
(( فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه ))
(( پس حضرت آدم (ع ) از حضرت حق تبارك و تعالى كلمات را فرا گرفت و آن كلمات را
وسيله (قبول ) توبه خويش قرار داد )) درباره اين آيه احاديثى
نقل شده است كه بسيار فوق العاده است ، و با توجه به آيه مذكور و اين روايات ،
انسان مى تواند بخوبى درك نمايد كه حضرت صديقه سلام الله عليها علت خلقت است
و يكى از اسباب آفرينش ‍ جهان مى باشد، يعنى همانطور كه
رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام
الله عليها نيز يكى از علل آفرينش است ، و معقول نيست كسى علت خلقت باشد و ولايت
نداشته باشد.
در اين باره دو روايت ، يكى از جناب اميرالمؤ منين سلام الله عليها و ديگرى از جناب ابن
عباس نقل مى كنم : روايتى كه از وجود مقدس اميرالمؤ منين (ع ) است و جمعى از حفاظ عامه آن
را ذكر كرده اند چنين است :
(( سالت النبى صلى الله عليه وآله قول الله تعالى : (( فتلقى آدم من ربه
كلمات فتاب عليه )) فقال : ان الله اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة ... حتى بعث الله اليه
جبرئيل و قال : يا آدم الم اخلقك بيدى ؟، المانفخ فيك من روحى ؟،...
قال بلى ، قال : فما هذا لبكاء؟، قال : و ما يمنعنى من البكاء و قد اخرجت من جوار الرحمان
. قال : فعليك بهولاء الكلمات فان الله قابل تويتك و غافر ذنبك ،
قل يا آدم : اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد، سبحانك لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت
نفسى فاغفرلى ، انك انت الغفور الرحيم ، فهولاء الكلمات التى تلقى آدم ))
(( اميرالمؤ منين سلام الله عليها مى فرمايد: از پيغمبر اكرم (ص ) معناى آيه شريفه ((
(( فتلقى آدم من به كلمات فتاب عليه )) را سؤ
ال كردم ، فرمود: هنگامى كه خداى تعال ، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد....
(حضرت آدم مدتها گذشت كه اشك غم بر چهره مى ريخت ) تا اينكه خداى تعالى
جبرئيل را نازل كرد و فرمود:
يا آدم ، آيا من ترا بدست (قدرت ) خودم نيافريدم ؟ آيا از روح بر تو ندميدم ؟ و ملائك را
به سجده كردن بر تو فرمان ندادم ؟ و حوا كنيز خود را به تو تزويج نكردم ؟
حضرت آدم عرض كرد: بلى ، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم ) تو از چيست ؟ عرض كرد:
خدايا، چرا گريه نكنم ، كه از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اينك
فراگير اين كلمات را كه به وسيله آن ، خدا توبه ترا
قبول مى كند و گناهت را مى بخشد، بگو يا آدم : خدايا، پاك و منزهى تو، نيست خدائى جز
تو، بد كردم و بخود ستم روا داشتم ، پس به حق محمد و
آل محمد، مرا ببخش ، بدرستيكه اين توئى بسيار بخشنده مهربان . پيامبر اكرم (ص ) در
پايان سخن فرمود: اين است آن كلماتى كه خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است ،
گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با اين كلمات تسلى داده است ، كه اگر از جوار رحمت من
دور شده اى ، اينكه ارزش فراگرفتن اين كلمات گرانقدر، عوض ، هم سن و برابر جوار
رحمان و هم تراز فردوس و جنان است ، و جبران آن نعمتى كه از آن محروم شده اى . روايت
ديگرى در همين موضوع جناب ابن عباس ‍ از پغمبر اكرم (ص )
نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
(( لما خلق الله عزوجل آدم ، و نفخ فيه من روحه عطس ، فالهمه الله : الحمدلله رب
العالمين . فقال له ربه يرحمك ربك ، فلما سجد له الملائكه تداخله العجب ،
فقال : يا رب خلقت خلقا احب اليك منى ؟ فلم يجب ، ثم
قال الثانيه ، فلم يجب ، ثم قال الثالثة ، فلم يجب ثم
قال الله عزول له : نعم ، و لولاهم ما خلقتك ،
فقال : يا رب ارنيهم ، فاوحى الله تعالى الى ملائكة الحجب ، آن ارفعوا الحجب فلما
رفعت الحجب ، اذا آدم بخمسة اشباح قدام العرش ،
فقال يا رب من هولاء؟ قال : يا آدم هذا محمد نبى ، و هذا على اميرالمؤ منين ابن عم النبى
ووصيه ، و هذه فاطمة انبة نببى ، و هذآن الحسن والحسين انبا على و ولدا نببى ، ثم
قال : يا آدم هم ولدك ففرح بذلك . فلما اقترف الخطيئه
قال : يا رب اسالك بحق محمد و على و فاطمة والحسن والحسين لما غفرت لى فغفرالله له
بهذا فهذا الذى قال الله عزوجل : (( فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه )) فلما هبط
الى الارض ، صاق خاتما، فنقش عليه (( محمد
رسول الله و على اميرالمؤ منين )) و يكنى آدم بابى محمد ))
بعد از آنكه خداى عالى آدم (ع ) را آفريد، حضرت آدم عطسه كرد و با الهام خدائى
(( الحمدلله رب العالمين )) گفت . خداى تعالى در جواب فرمود (( يرحمك ربك )) رحمت
خدا بر تو باد (خوشا، آن بشرى كه جواب عطسه اش خطاب الهى باشد).
هنگاميكه فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، تكبر به او راه يافت و در حالكيه بر
خود مى باليد عرض كرد: پروردگارا، آيا مخلوقى كه نزد تو محبوبتر از من باشد،
آفريده اى ؟ و اين سؤ ال را سه بار تكرار كرد و هر سه بار بى جواب ماند، دفعه
سوم كه حضرت آدم (ع ) پرسش خود را بازگو كرد، متوجه گرديد كه سؤ
ال بى پاسخ او، سخن بجائى نبوده است ، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:
بلى ، يا آدم مخلوقاتى از تو محبوبتر دارم ، كه اگر آنها بوجود نمى آمدند، ترا نيز
نمى آفريد.
عرض كرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده .
در آن هنگام خداى تعالى به فرشتگان حاجب درگاه الهى وحى شد: پرده ها را كنار بزنيد
(بلى . آفريننده جهان ، در پشت پرده غيب موجوداتى دارد كه سبب تربيت آدم و اولاد آدمند).
چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده غيب ، پنج شبح ظاهر شدند كه در پيشگاه عرش
ايستاده بودند.
خطاب آمد: اين پيامبر من ، اين على اميرالمؤ منين پسر عم او، اين فاطمه دخترش و اين دو،
حسن و حسين ، پسر آن على ، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفى نامهاى آنها، خدا
تعالى فرمود: يا آدم ، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالى است ، و مرتبه
تو تالى مقام و والاى اينها مى باشد.
و بعدها وقتى كه حضرت آدم مرتكب و مبتلاى آن ترك اولى شد، عرض كرد:
پروردگارا، از تو مسئلت دارم كه به حق محمد، و على ، و فاطمه ، و حسن و حسين از خطاى
من درگذرى ، پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداى تعالى قرار گرفت و
اين است معناى آيه شريفه كه خدا مى فرمايد: پس آدم كلماتى از پروردگارش فرا
گرفت كه به وسيله آن كلمات توبه او مورد
قبول واقع گرديد.
ابن عباس ، سپس روايت را چنين ادامه مى دهد كه پيغمبر(ص ) فرمود:
هنگاميكه آدم (ع ) بر زمين فرود آمد، انگشترى براى خود ساخت كه نقش آن نام مبارك پيامبر
اعظم (( محمد رسول الله )) بود، و (( ابى محمد )) (پدر محمد ص ) كنيه او شد.
(( حاف ابن النجار )) كه يكى از بزرگان عامه (سنى ) است به سند خودش از ابن عباس
روايت مى كند:
(( سالت رسول الله صلى الله عليه وآله عن الكمات التى تليها آدم من ربه
فتاب عليه ، قال : سال بحق محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين الا تبت على فتاب
الله عليه تبارك و تعالى ))
(( از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سوال كردم : آيا آن كلمات كه حضرت آدم از
پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد
قبول واقع شد چيست ؟، حضرت فرمود: آدم (ع ) با اين كلمات از خدا درخواست كرد كه
توبه او را بپذيرد:
(( به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، توبه مرا
قبول فرما )) پس خداى تبارك و تعالى توبه او را پذيرفت .
اين روايت را (( سيوطى )) در (( درالمنثور )) ، (( بدخشانى )) از (( حافظ كبير دارقطنى
)) و از (( ابن النجار )) و (( ابن مغازلى )) در مناقبش ، با ذكر سند
نقل كرده اند، و با توجه به مطالبى كه گفته شد از اين آيه هم استفاده مى شود كه
وجود مقدس حضرت صديقه سلام الله عليها سبب خلقت عالم و (( ولية الله )) بوده است .
:آيه چهارم
(( واذا بتلى ابراهيم ربه كلمات فاتمهن ))
(( هنگامى كه پروردگار حضرت ابراهيم را با كلماتى امتحان فرمود و آن كلمات را تمام
كرد )) همانطوريكه در آيه قبل گفته شد كه مقصود از كلمات چيست ، در اين آيه نيز مراد از
كلمات عبارتند از رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين ، حضرت صديقه و حسنين سلام الله
عليهم .
در اين باره (( مفضل بن عمر )) يكى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام الله عليه
، كه حكيم ، فيلسوف و فقيهى فوق العاده است ، روايتى از آن حضرت
نقل مى كند و مى گويد:
قول الله عزوجل (( و اذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن )) ما هذه الكلمات ؟
قال هى الكلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه ، و هو انه
قال : اسالك بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الا تبت على ، فتاب الله عليه ،
انه هو التواب الرحيم . قلت له : يا بن رسول الله فما يعنى
عزوجل بقوله : (( فاتمهن )) ؟ قال يعنى : اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد
الحسين عليهم السلام ))
از حضرت صادق سلام الله عليه معنى آيه شريفه (واذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات ) را
پرسيدم كه مقصود خداى تعالى از اين كلمات چيست ؟ فرمود:
اين كلمات ، همان كلمات است كه حضرت آدم ، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض
كرد:
(( پروردگارا، به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين از تو درخواست مى نمايم كه
توبه مرا بپذيرى ، پس توبه اش مورد قبول واقع گرديد، بدرستيكه خدا، بسيار
توبه پذير و مهربان است ))
مفل بن عم )) مى گويد، سپس از حضرت صادق (ع ) پرسيدم مقصود خداى تعالى از
(اتمهن ) در اين آيه چيست ، فرمود:
يعنى نام نه امام اگر ديگر از اولاد حسين بن على (ع ) تا قائم
آل محمد(ع ) را به پنج تن محلق نمود لذا كلماتى كه حضرت ابراهيم به وسيله آنها
آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از كلماتى است كه حضرت آدم (ع ) فرا گرفت
.
اين كلمات همان است كه حضرت صادق سلام الله عليه ، در رواتى مى فرمايد: (( نحن
الكلمات )) يعنى مائيم آن كلمات كه خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرمايد. چهارده معصوم
(ع ) را از اين جهت (( كلمه )) ناميده اند كه نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنين
به ملاحظه آن كلمه اى است كه دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يك بار در رحم مادر
و بار دوم بعد از ولادت .
هنگامى كه نطفه امام سلام الله عليه منعقد مى شود، بعد از دميده شدن روح ، بر دوش او
نوشته مى شود:
(( و تمت كلمة صدقا و عدلا، لا مبدل لكماته ))
(( از روى راستى و عدالت كلمه پرورگارت به حد
كمال رسيد، هيچكس تبديل و تغيير كلمات خدائى نتواند كرد )) وقتى كه امام سلام الله
عليه از مادر متولد مى شود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذكور نقش مى بندد و درباره
اين كلمات است كه حضرت ولى عصر سلام الله عليه در دعاى رجبيه اش مى فرمايد:
(( لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك ، بدوها منك و
عودها اليك ، اعضاد و اشهاد و مناة و ادواد و حفظة و رواد... ))
هرگز امكان ندارد اشخاص كه در منطق وحى ، (( كلمات الهى )) ناميده شوند، و انبياء به
آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلام الله
عليها نيز داخل اين كلمات است ، جزء اين كلمات است كه (معرفت ) آنها را به حضرت آدم ،
به حضرت موسى ، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموخته اند، و همه انبياء به آنان
متوسل شده اند و باز تكرار مى كنيم ، هرگز
معقول نيست كه كسى (( كملة الله )) باشد، و انبيا به او
توسل كنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است كه مى توان از
آن را اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلام الله عليها استفاده كرد.
:آيه پنجم
(( قل لا اسئكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
(( بگو (اى پيامبر) من براى انجام رسالتم ، پاداشى از شما نمى خواهم ، مگر مودت با
خويشان نزديكم )) .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله ، اجر رسالت خودش را، از طرف حضرت حق تبارك و
تعالى ، مودت نزديكان خويش اعلام مى دارد، يعنى فقط مودت خويشان حضرت
رسول اكرم را مى توان اجر و مزد رسالت عظماى احمدى دانست .
درباره اين آيه بادى به طور تفصيل بحث و بررسى كرد تا روشن شود كه آيا اين آيه
شريفه درشان كيست ؟ و اين مودت ارزنده ، مودت چه كسانى است و مقدار و اندازه آن چگونه
است ؟ مودتى كه هم سنگ ، هم كفه ، و هم وزن اجر رسالت محمدى است .
به اجمع فريقين (شيعه و سنى ) و جميع مسلمين ، اين آيه در شان
اهل بيت عصمت و قداست نازل شده است يعنى : على ، فاطمه ، حسن و حسين سلام الله عليهم .
(( احمد بن حنبل
)) در (( مناقب )) - (( حافظ ابن منذر )) - (( حافظ اين ابى حاتم )) - (( حافظ طبرانى
)) - (( حافظ ابن مردويه )) - (( واحدى مفسر )) - (( ثعلبى مفسر )) - (( حافظ ابراهيم
)) - (( بقوى مفسر )) - و (( فقيه ابن المغازلى )) از (( ابن عباس )) روايت مى كند كه
مى فرمايد:
(( لما نزلت هذه الايه ، قبل يا رسول الله من قرابنك ، هولاء الذين وجبت علينا
مودتهم فقال ،: على و فاطمه وابناهما ))
(( بعد از نزول اين آيه از پيامبر اكرم (ص ) سؤ
ال شد: خويشان نزديك تو كه مودت آنان بر ما واجب است ، چه كسانى هستند؟ حضرت در
جواب فرمود:
على (ع )، فاطمه (ع )، و دو فرزند آنها (حسن و حسين ع ).
(( محب الدين طبرى )) در (( ذخاير )) - (( زمخشرى )) در (( كشاف )) - (( حموينى )) -
در (( رايد )) - (( نيشابورى )) در تفسيرش - (( ابن طلحه شافعى )) در (( مطالب
السئول )) - (( رازى )) در تفسيرش ) - (( ابوسعيد )) در تفسيرش - (( ابوحيان )) در
تفسيرش - (( نسفى )) در تفسيرش - (( حافظ هيثمى )) در (( مجمع )) - (( ابن صباغ
مالكى )) در (( فصول )) - (( حافظ گنجى )) در (( كفاية الطالب )) - نيز روايت
مذكور را ذكر كرده اند.
(( قسطلانى )) در (( المواهب اللدنيه )) مى فرمايد:
(( الزم الله مودة قرباة كافة و بريته و فرض محبة جمله
اهل بيته المعظم و ذريته . فقال تعالى : قال لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
))
(( خداى تعالى مودت خويشان نزديك پيامبر(ص ) را بر همگان واجب كرده است و درباره
وجوب محبت اهل بيت معظم حضرت رسول او ذريه اوست كه خدا مى فرمايد:
بگو اى پيامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدى نمى خواهم به جز مودت خويشان
نزديكم ، روايت مذكور را (( زرقانى )) در (( شرح المواهب )) - (( ابن حجر )) در
(( صواعق )) - (( سيوطى )) در (( احاءالميت )) و در (( اتحاف )) - (( شبلنجى )) در
(( نورالابصار )) - و (( صبان )) در (( اسعاف الراغبين )) ذكر كرده اند.
در اين موضوع روايت ديگرى (( حافظ ابوعبدالله ملا )) در سيره اش
نقل كرده است كه مى فرمايد:
(( آن رسول الله قال : آن الله جعل اجرى عليكم المودة فى
اهل بيتى و انى سائلكم غدا عنهم )) .
(( رسول خدا فرمود: بدرستكيه خداى تعالى مزد (رسالتم ) را كه بر عهده شماست
مودت خويشان نزديكم قرار داده است ، و من در روز قيامت نسبت به اين مودت از شما
بازخواست خواهم كرد، يعنى آنچه در روز قيامت همه در
مقابل آن مسئول هستند، عبارت از ولايت چهارده معصوم (ع ) است كه از جمله ولايت حضرت
صديقه سلام الله عليهاست .
روايت ديگرى از جابر بن عبدالله نقل شده است كه مى فرمايد:
(( جاء اعرابى الى النبى و قال : يا محمد، اعرض على الاسلام .
فقال : تشهد آن الا اله الا الله وحده لا شريك له و آن محمدا عبده و رسوله ،
قال : تسالنى عليه اجرا؟ لا، الا المودة فى القربى ،
قال : قرابتى او قرابتك ؟ قال قرابتى . قال : هات ، ابايعك ، فعلى من لا يحبك و لا يحب
قرابتك لعنة الله ، فقال النبى صلى الله عليه وآله : آمين . ))
يك عرب بايده نشين آمد حضور پيامبر اكرم (ص ) و عرض كرد: يا محمد(ص ) اسلام را به
من عرضه بدار، فرمود: شهادت بده يكتائى خداى تعالى ، و اينكه محمد(ص )، بنده و
فرستاده اوست .
اعرابى عرض كرد: يا رسول الله در مقابل اين رسالت كه مرا هدايت فرمودند آيا از من
مزدى هم مى خواهيد؟
پيامبر فرمود: نه ، بجز مودت خويشان نزديك ، كه اجر رسالت من است .
اعرابى گفت : خويشان نزديك خودم را دوست بدارم يا خويشان ترا يا
رسول الله ؟
پيامبر فرمود: خويشان نزديك مرا.
اعرابى عرض كرد: يا رسول اله اينك دستت را بدست من بده ، تا براى دوستى تو و
نزديكانت با تو بيعت كنم ، خدا لعنت كند كسى را كه تو را و خويشان ترا دوست ندارد.
پيامبر اكرم (ص ) به اين دعاى او آمين فرمود: پس هر كس ايمان و اعتقاد به ولايت و مودت
حضرت صديقه سلام الله عليها نداشته باشد نفرين شده است به زبان پيامبر(ص )، و
در روايت ديگرى (( طبرى )) ، و (( ابن عساكر )) ، و (( حاكم حسكانى )) در (( شواهد
التنزيل )) به چند طريق از (( ابى امامه باهلى ))
نقل كرده اند كه حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود:
آن الله خلق الانبياء من اشجار شتى و خلقنى من شجرة واحدة ، فنا اصلها، و على فرعها و
فاطمة لقاحها، والحسن والحسين ثمرها تعلق بغصن من اعصانهانجى ،. و من زاع عنها هوى
ولو آن عبدا عبدالله بين الصفا و المروة الف عام ثم عام ثم الف عام ثم لم يدرك
صحبتنا، اكبه الله على منخريه فى النار ثم تلى :
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
بدرستيكه خداى تعالى نهال وجود پيامبر آن را متفاوت متفرق آفريد، ولى درخت وجود من را
جداگانه ، واحد، و منحصربفرد خلق فرمود. من خود
استقلال دارم ، كسى در اصالت وجود من شريك من نيست ، من
اصل آن درختم ، على (سلام الله عليه )، ساقته آن ، فاطمه (ع ) لقاح (مايه بارورى آن )
و حسن (ع ) و حسين (ع ) ميوه هاى درخت وجود من هستند، هر كس شاخه اى از شاخه هاى آن درخت
را دستاويز خود كند نجات يافته است و هر كس از آن دور شود به گمراهى افتد و اگر
بنده اى از بندگان خدا سه هزار سال بين صفا و مروه خدا را عبادت كند ولى صحبت ما
پنج تن را درك نكرده باشد خداى تعالى او را به رو در آتش افكند، سپس پيامبر اكرم
(ص ) اين آيه را تلاوت فرمود:
(( قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
بنابراين ، اگر بشرى ، بنده خدائى ، موحدى ، مسلمانى ، مقدسى كه به خدا و پيامبر او
معتقد باشد، و خدا را عبادت كند، نه اينكه بت پرستى نمايد، كجا عبادت كند؟، بين صفا و
مروه ، نه در مكان گناه آلوده اى ، به مدت عبادت كند؟ سه هزار
سال ؛ ليكن به ولايت پنج تن در نتيجه به ولايت حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها
ايمان و اعتقاد نداشته باشد، عبادت او به حساب نخواهد آمد و مورد
قبول واقع نخواهد شد و جاى او در آتش دوزخ است . اين مودت ، همان است كه در آيه
شريفه ديگر بنام (( حسنه )) عنوآن شده است كه خداى مى فرمايد:
(( و من يفترف حسنه نزد له حسنا ))
(( هر كس حسنه اى را بدست آورد، ما (عاقبت ) بخيرى را براى او مى افزائيم )) كه مراد
از حسنه در اينجا مودت است .
چنان كه (( احمد بن حنبل )) و ابوحاتم )) از (( ابن عباس )) روايت مى كنند كه مراد از
(( حسنه )) در آيه مذكور مودت آل محمد(ص ) است .
(( حافظ ابوالشيخ ابن حبان )) در كتاب (( الثواب )) از (( واحدى )) روايتى از
اميرالمؤ منين سلام الله عليه نقل مى كنند آن حضرت فرمود:
(( فينا آل حم آيه لا يحفظ مودتنا الا كل مومن ، ثم قرا اميرالمؤ منين سلام الله عليه :
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
در قرآن آيه اى است كه درشان ما (آل حم ) است ، و مودت ما را نگهدارى نمى كند، مگر
كسى كه مؤ من است . (يعنى هر كس مودت آل محمد(ص ) را محافظت نكند مؤ من نيست ، و از او
سلب ايمان مى شود) و سپس اميرالمؤ منين سلام الله عليه آيه :
(( قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
را قرائت فرمود. در نتيجه هر كس به ولايت فاطمه سلام الله عليها ايمان نداشته باشد،
مؤ من (به اعتقادات اسلامى ) نيست .
در آن روز كه اميرالمؤ منين سلام الله عليه شهيد شد، حسن بن على سلام الله عليه خطبه
اى انشاد كرد و در آن خطبه فضايل اميرالمؤ منين (ع ) را بر شمرد، و از جمله فرمود:
(( ايها الناس ، لقد فارقكم رجل ما سبقه الا ولون يدركه الا خرون ، لقد كان
رسول الله يغطيه الرايه فيقاتل جبرئيل عن يمينه و
ميكائيل عن يساره فما يرجع حتى يفتح الله عليه ، و لقد قبضه الله فى الليلد التى
قبض فيها وصى موسى و عرج بروحه فى الليلة التى عرج فيها بروح عيسى بن
مريم ... ايها الناس ، من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فانا الحسن بن محمد. ثم
تلى هذه الايه قول يوسف : و اتبعت ملة آبائى ابراهيم و اسحاق و يعقوب . ثم اخذ فى
كتاب الله ، ثم قال انا ابن البشير، وانا ابن النذير، انا ابن النبى ، انا ابن الداعى
الى الله باذنه ، و انا ابن السراح المنير، و انا ابن الذى
ارسل رحمة للعالمين و انا من اهل البيت الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا و انا من
اهل البيت الذين افترض الله عزوجل مودتهم و ولايتهم ،
فقال فينا انزل على محمد: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
(( اى مردم امروز مردى را از دست داده ايد كه به تحقيق كسى از اولين و آخرين به (مرتبه
) او نرسيده و از او پيشى نگرفته است ، هم او بود كه پيامبر اكرم (ص ) پرچمش را
بدست او مى داد، و در هنگام جنگ جبرئيل از طرف راست ، و
ميكائيل از جانب چپ هم رزم و هميار او بودند، و هرگز از ميدان نبردى مراجعت نمى كرد مگر
اينكه خدا بدست او پيكار را پيروزمندانه پايان داده بود.
خدا او را در همان شبى كه وصى موسى جان سپرد و عيسى بن مريم به آسمان عروج كرد
قبض روح فرمود.
اى مردم ، هر كس مرا مى شناسد كه شناخته است ، و اگر نمى شناسد اينكه بداند:........
من ، حسن ، فرزند محمدم ،....... منم فرزند پيامبرى كه بشارت دهنده به رحمت ، و
ترسانده از عذاب الهى بود، و مردم را (به اذن خدا) بسوى خدا دعوت مى كرد، منم فرزند
چراغ نور افشان ، منم فرزند آنكسى كه رحمت (خدا) در دو جهان است . منم از خاندانى كه
خدا پليدها را از آنان دور گردانيده و منزه و پاكشان كرده است ، منم از آن خانواده اى كه
خداى تبارك و تعالى مودت و ولايت آنان را بر همگان واجب فرموده است .
و درشان ما اهل بيت است كه خدا بر پيامبرش اين آيه را
نازل فرموده است :
(( قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
اين روايت را (( حاكم زرندى )) نقل كرده است و چنين ادامه مى دهد كه حضرت حسن سلام الله
عليه فرمود:
(( انا من اهل البيت الذين كان جبرئيل عليه السلام
ينزل فينا و يصعد من عندنا و انا من اهل البيت الذين افترض الله تعالى على
كل مسلم و انزل الله فيهم : قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))
(( من از خاندانى هستم كه جبرئيل بر ما نازل مى شد و سپس از نزد ما بر آسمان صعود مى
كرد، من از خانواده اى هستم كه خداى تعالى مودت آنان را بر همه مسلمانان واجب كرده است
(يعنى هر كس ادعاى مسلمانى كند، بايد داراى مودت
اهل بيت پيامبر باشد و فردى از افراد مسلمين در اين مورد استثناء نشده است ) و درشان
آنهاست كه خدا مى فرمايد: بگو اى پيامبر، من براى انجام رسالتم مزدى از شما نمى
خواهم ، بجز مودت خويشان نزديكم ))
ما همان خاندانيم كه آيه مذكور و آيه (( و من يفترف حسنه نزد له فيها حسنا ))
درشان ما نازل شده است ، و كسب حسنه عبارت است از بدست آوردن مودت ما
اهل بيت .
اين روايت را (( حافظ بزاز )) - (( حافظ طبرانى )) در (( معجم )) - (( ابوالفرج )) در
(( مقاتل الطالبين )) - (( ابن ابى الحديد )) در شرح (( نهج )) - (( هيثمى )) در
(( مجمع )) - (( ابن الصباغ )) در (( فصول )) - (( حافظ گنجى )) در (( كفاية )) -
(( حافظ نسائى )) از (( هبيره )) - (( ابن حجر )) در (( صواعق )) - (( صفورى )) در
(( نزهت المجالس )) - و (( حضرمى )) در (( رشفتة الهادى )) آنرا ذكر كرده اند. حضر
على بن الحسين (ع ) در سفرش به دمشق به آيه مودت
استدلال كرد و خطاب به يكى از روايان چنين فرمود:
اقرات القرآن ؟ فقال : نعم . قال : فقرات آل حم ؟
قال : قرات القرآن و لم اقرا آل حم . قال : ما قرات :
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى .
قال : و انكم لانتم هم ؟! قال : نعم .
(( آيا قرآن خوانده اى ؟ عرض كرد: بلى . حضرت فرمود:
آل حم را خوانده اى ؟ عرض كرد: چگونه مى شود قرآن را قرائت كرده باشم و
آل حم را نخوانده باشم . حضرت فرمود: آيا آيه (( بگو (اى پيامبر) من براى رسالتم
پاداشى از شما نمى خواهم مگر مودت نسبت به خويشان نزديكم )) را نخوانده اى ؟ عرض
كرد راستى شما همان خانواده هستيد؟ حضرت در جواب فرمود: بلى .
اين روايت را (( ثعلبى )) در تفسيرش - (( ابوحيان )) در تفسيرش - (( سيوطى )) در
(( درالمنثور )) - (( ابن حجر )) در (( صواعق )) - و (( رزقانى )) در (( شرح مواهب ))
ذكر كرده اند.
(( طبرى )) در تفسيرش مى نويسد (( سيعد بن جبير )) ، و (( عمروبن شعيب )) ، در
موضوع اينكه خويشان نزديك پيامبر(ص ) چه كسانى هستند، از (( زمخشرى )) چنين
نقل مى كنند:
(( آل محمد، هم الذين يعود امرههم اليه فكل من كان امرهم اليه اشد و
اكمل كانوا هم الآل ، ولا شك آن فاطمد و عليا والحسن والحسين ، كان التعلق بهم و بين
رسول الله اشد التعلقات و هذا كالمعلول بالنقل المتواتر وجب آن يكونوا هم
الآل ))
خلاصه كلام اينكه : مسلما على (ع )، فاطمه (ع ) و حسنين (ع )،
آل پيغمبرند و قطعا حب فاطمه (ع ) ضميمه اجر نبوت و نشان دهند ولايت اوست .
:آيه ششم
(( و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا ))
(( انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا ولا شكورا ))
(( آنانكه )، در راه دوستى خدا طعام (خود) را به فقير و يتيم و اسير مى دهند، (و مى
گويند) ما فقط براى رضاى خدا بشما طعام مى دهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم
نمى طلبيم )) از اين آيه هم در منقبت حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها مى توان
استفاده كرد:
اين موضوع هم از مسلمات فريقين (شيعه و سنى ) است كه يقينا حضرت صديقه سلام الله
عليها از جمله اشخاصى است كه سوره (( هل اتى )) درشان آنها
نازل شده است و هيچكس در اين مطلب كه اين سوره در
فضائيل اهل بيت است (و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان مى باشد)
هيچگونه اشكالى را عنوان نكرده است .
ما ابتدا حديثى را كه (( ابن عباس )) راورى آن است ،
نقل مى كنيم ، و بعد به بررسى سند روايت و ذكر نام راويان حديث مى پردازيم .
(( قال ابن عباس رضى الله عنه آن الحسن والحسين مرضا فعادهما
رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فى ناس معه ، فقالوا: يا ابالحسن لو نذرت على
ولدك . فنذر على و فاطمة و فضة جارية لهما، آن برئا مما بهما، آن يصوموا ثلاثه ايام
، فشفيا و ما معهم شبى فاستفرض على من شمعون الخيبرى اليهودى ثلاث اصواع من شعير
فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة اقراص على عددهم فوضعوها بين ايديهم ليفطروا،
فوقف عليهم سائل فقال : السلام عليكم اهل بيت محمد، مسكين من مساكين المسلمين . اطعمونى
اطعمكم الله من موائد الجنة فاثروه و با توالم يذوقوا الا الماء و اصبحوا صياما، فلما
امسوا و وضعوا الطعام بين ايديهم وقف عليهم يتيم فاثروه ، و وقف عليهم اسير فى
الثالثة ففعلوا مثل ذلك ، فلما اصبحوا اخذ على رضى الله عند بيدالحسن والحسين و
اقبلوا الى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فلما ابصرهم و هم يرتعشون
كالفراخ من شدة الجوع . قال : ما اشد ما يسوءنى ما ارى يكم ؟! و قام فانطلق معهم ،
فراى فاطمة فى محرابها قد التصق ظهرها ببطنها، و غارت عيناها، فساءه ذلك ،
فنزل جبرئيل و قال : خذها يا محمد؟ هناك الله فى
اهل بيتك فاقراه السورة . ))
(( ابن عباس )) مى فرمايد: حسنين (ع ) بيمار شدند، پيامبر(ص ) با جمعى از مردم به
عيادت آنان آمدند برخى پيشنهاد كردند يا (( ابالحسن )) چه خوب است براى شفاى
فرزندانت نذرى بنمائى ، آنگاه على (ع ) و فاطمه (ع ) و فضه (كه جاريه آنها بود)
نذر كردند كه اگر حسنين (ع ) شفا يافتند سه روز روزه بگيرند هنگاميكه حسنين (ع )
سلامتى خود را باز يافتند در خانه على (ع ) چيزى براى افطار موجود نبود، لذا اميرالمؤ
منين سلام الله عليه از شمعون يهودى خيبرى سه صاع جو وام گرفت ، و فاطمه سلام
الله عليها از يك صاع آن پنج قرص نان پخت و در سفره افطار نهاد، هنگامى كه آماده
افطار شدند، نداى سائلى برخاست : سلام بر شما اى خاندان محمد(ص )، مسكينى از
مساكين مسلمين بر در خانه شما آمده است ، اطعام كنيد، خدا از مائده هاى بهشتى شما را روزى
فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند، و فضه نيز تبعيت از آنان نمود و
همگى شب را بدون غذا صبح كردند و جز آب چيز ديگرى به كامشان نرسيد....
فرداى آن شب را نيز روزه گرفتند، و چون شب فرا رسيد، و نان افطارشان در سفره
نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز، به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم
ايثار كردند. روز سوم ، اسيرى از راه رسيد و مطالبه طعام كرد، بار سوم نيز آنچه در
سفره بود (قبل از افطار) از طرف خاندان پيامبر به آن اثر ايثار شد.
صبح روز چهارم ، على سلام الله عليه دست حسنين (ع ) را گرفت و به سوى
رسول خدا(ص ) روان گرديدند، پيامبر اكرم (ص ) هنگاميكه چشمش به حسنين (ع ) افتاد
كه همانند مرغكان از شدت گرسنگى مى لرزيدند، فرمود:
چه سخت است براى من كه شما را به اين حال مى بينم ،
رسول خدا(ص ) فورا از جاى برخاست و همراه آنان به خانه حضرت زهرا(ع ) آمد، و او را
محراب عبادتش مشاهده فرمود، اما چه مشاهده اى ، از شدت گرسنگى بطن مباركش به پشت
چسبيده ، و چشمهايش در گودى نشسته بود.... از اين منظره پيامبر اكرم (ص ) بسيار
افسرده خاطر گرديد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و چنين گفت : بگير يا محمد(ص )، مبارك
باد بر تو اين خاندان تو و سپس سوره (( هل اتى )) را قرائت نمود. ))
روايت كه نقل شد مورد تاءييد و تصديق پيشوايان علمى حضرات (سنى و شيعه ) و عموم
مسلمين مى باشد، و اينك نام دانشمندانى از اهل سنت كه اين روايت را
نقل كرده اند:
(( ابو جعفر اسكافى )) متوفاى 240 ه‍ ق - حكيم ترمذى متوفاى 285 ه‍ ق - محمدبن
جليل طبرى متوفاى 310 ه‍ ق - ابن عبدربه متوفاى 328 ه‍ ق - حاكم ابوعبدالله
نيشابورى متوفاى 405 ه‍ ق - حافظ ابن مردويه متوفاى 416 ه‍ ق - ابواسحاق ثعلبى
مفسر كبير متوفاى 427 ه‍ ق - ابوالحسن واحدى مفسر كبير متوفاى 468 ه‍ ق - حافظ
ابوعبدالله اندلسى حميدى متوفاى 488 ه‍ ق - ابوالقاسم زمخشرى در كشاف متوفاى
538 ه‍ ق - اخطب خوارزمى متوفاى 568 ه‍ ق - حافظ ابوموسى متوفاى 581 ه‍ ق -
ابوعبدالله رازى متوفاى 606 ه‍ ق - شرخانى متوفاى 643 ه‍ ق - محمدبن طلحه شافعى
متوفاى 652 ه‍ ق - ابوالمظفرسبط ابن جوزى متوفاى 654 ه‍ ق - عزالدين عبدالحميد
متوفاى 655 ه‍ ق - حافظ ابوعبدالله گنجى شافعى متوفاى 658 ه‍ ق - قاضى
ناصرالدين بيضاوى متوفاى 685 ه‍ ق - حافظ محب الدين طبرى متوفاى 694 ه‍ ق - حافظ
ابو محمد ابوحمزه عضدى اندلسى متوفاى 699 ه‍ ق - حافظ الدين نسفى متوفاى 701 ه‍
ق - شيخ السلام حموئى متوفاى 722 ه‍ ق - نظام الدين قمى نيشابورى مفسر معروف
متوفاى قرن هشتم هجرى - علاءالدين على بن محمد خازن بغدادى متوفاى 741 ه‍ ق -
قاضى عضدالدين ايجى متوفاى 756 ه‍ ق - حافظ ابن حجر متوفاى 852 ه‍ ق - حافظ
جلال الدين سيوطى متوفاى 911 ه‍ ق - ابوسعود عمادى حنفى متوفاى 982 ه‍ ق - شيخ
اسماعيل بروسى متوفاى 1137 ه‍ ق - شوكائى متوفاى 1173 ه‍ ق - محمد سليمان محفوظ
از علماى قرن دوازدهم ، و علاوه بر آنها جماعتى ديگر از علماء عامه اين حديث شريف را در
ذيل آيه مذكور آورده اند.
(( انا عرضنا الامانه على السوات و الارض و
الجبال فابين ان يحملنها و اشففن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا )) (( 1 ))
آيه مذكور نيز از آياتى است كه در اثبات ولايت حضرت صديقه سلام عليها مى توان از
آن استفاده كرد امانتى كه خداى تعالى به آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرده است و آنها
زير بار نرفته اند، و اين همان امانت ولايت پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين و فاطمه و
حسنين عليهم السلام و ائمه بعد از آنان مى باشد.
(( مفضل بن عمر )) مى گويد حضرت صادق سلام الله عليه فرمود:
(( آن الله تبارك و تعالى خلق الارواح قبل الاجساد بالفى عام
فجعل اعلاها و اشرفها ارواح محمد و على و فاطمة والحسن والحسين و الائمه بعد هم
صلوات الله عليهم فعرضها على السماوات و الارض و
الجبال ، فغشيها نورهم ، فقال الله تبارك و تعالى للسماوات و الارض و
الجبال : هولا احبائى و اوليائى و حججى على خلقى و ائمة بريتى ما خلقت خلقا احب الى
منهم ، و لمن تولاهم خلقت جنتى ، و لمن خالفهم و عاداهم خلقت نارى .. فولايتهم امانة عند
خلقى ، فايكم يحملها باثقالها و يدعيها لنفسه دون خيرتى ؟ فابت السماواتت و الارض
و الجبال ان يحملنها و اشفقن من ادعاء منزلنها و تمنى محلها من عظمة ربها، فلما اسكن الله
عزوجل آدم و زوجته الجنة قال لهما: (( كلا منها رغدا حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة
فتكونا من الظالمين )) فنظرا الى منزلة محمد و على و فاطمة والحسن والحسين و الائمة
بعدهم فوجداها اشرف منازل اهل الجنة فقالا: يا ربنا لمن هذه المنزلة ؟
فقال الله جل جلاله : ارفعا رؤ وسكما الى ساق عرشى ، فرفعا رؤ وسهما فوجدا اسم
محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين و الائمة صلوات الله عليهم مكتوبة على ساق
العرش بنور من نور الجبار جل جلاله ، فقالا: يا ربنا ما اكرم
اهل هذه المنزلة عليك ! و ما احبهم اليك ! و ما اشرفهم لديك !
فقال الله جل جلاله : لولاهم ما خلقتكما، هولاء خزنة علمى و امنائى على سرى ))
(( خداى تعالى ارواح را دو هزار سال
قبل از خلقت بدنها افريد، و از اولين و آخرين ، از آدم ابوالبشر تا روز قيامت ، شريف
ترين ، و برترين روحها، ارواح محمد، على ، فاطمه و حسنين و ائمه نه گانه از
نسل حسين بن على (يعنى چهارده معصوم (ع )) هستند كه خداى تعالى آنان را بر آسمانها و
زمين و كوهها عرضه كرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهانگير شد، آنگاه
از جانب حق تبارك و تعالى خطاب آمد كه اينانند دوستان و اولياء من ، و اينها هستند حجتهاى
من بر همه مخلوقات من . (لذا حضرت صديقه سلام الله عليها، حجت الله و ولية الله است
به نص خود حضرت احديت (جلت عظمته ) هيچيك از آفريدگانم نزد من محبوبتر از آنان
نيست ، بهشتم را براى دوستان آنها، و آتش ‍ دوزخم را براى مخالفين و اذيت كنندگان آنان
آفريده ام ، پس ولايتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم ... به جز اين برگزيدگان من ،
آيا كيست كه بتواند اين بار امانت را با تمام سنگينش بر دوش كشد و يا مدعى اين مقام
باشد؟....
هنگامى كه خداى عزوجل آدم و همسرش حوا را در بهشت ساكن گردانيد و آنها به مكان و
منزلت چهارده معصوم صلوات الله عليهم نظر افكندند و مشاهده كردند كه مقامات آنان
اشرف منازل اهل بهشت است ، عرض كردند:
پروردگارا، اين مقام والاى چه كسانى است ؟
خطاب آمد كه سر بلند كنيد و به ساق عرش من نظر افكنيد. آدم و حوا، هنگامى كه سر به
سوى عرش الهى بلند كردند، مشاهده كردند كه نام محمد، على ، فاطمه ، حسن ، و حسين و
ائمه بعد از آنها با خط نور از جانب خداى جبار بر ساق عرش نوشته شده است ، عرض
كردند:
پروردگارا، اين چه كرامتى است كه به اين چهارده تن داده اى ، و اين مقام و منزلتى است
كه به آنان عطا فرموده اى ؟ خدايا، سبب چيست كه اين موجودات در نزد تو شريف ترين و
محبوب ترين مخلوقاتند، خداى عزوجل فرمود:
يا آدم ، اگر اين چهارده تن نبودند تو و همسرت را نمى آفريدم ، اينان خزانه داران علم من
و امينان اسرار من هستند.
بنابر اين حضرت صديقه زهراء سلام الله عليهما يكى از گنجوران دانش و امانت داران
اسرار خدائى است .
در ادامه روايت شريفه پس از اينكه حضرت صادق (ع ) موضوع ارتكاب ترك اولاى آدم و
حوا را شرح مى دهد چنين مى فرمايد:
(( فلما ارادالله عزوجل ان يتوب عليهما جائهما
جبرئيل فقال لهما: انكما ظلمتنا انفسكما بتمنى منزلة من
فضل عليكما، فجزاؤ كما ما قد عوقبتما به من الهبوط من جوارالله
عزوجل الى الرضه ، فسلاربكما بحق الاسماء التى رايتموها على ساق العرش حتى
يتوب عليكما فقالا: اللهم انا نساللك بحق الاكرمين عليك محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن
، والحسين ، و الائمة الا تبت علينا و رحمتنا )) فتاب الله عليهما، انه هوالتواب الرحيم ،
فلم يزل انبياءالله بعد ذالك يحفظون هذه الامانة و يخبرون بها، اوصياءهم و المخلصين من
اممهم ... ))
(( هنگامى كه خداى عزوجل اراده فرمود توبه آدم و حوا را
قبول كند، جبرئيل نازل شد، و خطاب به آنها چنين گفت :
شما بر نفس خود ستم روا داشتيد، اينك از پروردگار خود بخواهيد كه به حق آن نامهائى
كه برساق عرش الهى مشاهده كرديد، توبه شما را
قبول فرمايد. آنگاه آدم و حوا چنين معروض داشتند:
پروردگارا، از تو درخواست مى كنيم به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين و ائمه
(عليهم السلام ) كه نزد تو از همه گرامى ترند، توبه ما را بپذيرى و ما را
مشمول رحمت خود قرار دهى و بعد از آنكه آدم و حوا اين دعا را خواندند و اين
توسل بجاى آوردند، خداى تعالى توبه آنها
قبول فرمود، بدرستيكه اوست بسيار توبه پذير و مهربان ))
در ادامه حديث ، حضرت صادق سلام الله عليه مى فرمايد:
بعد از اين جريان ، فرستادگان الهى ، در سايه ولايت چهارده معصوم (ع ) نگهدارنده اين
امانت و معرف آن بوده اند، و به اوصياء خود و مخلصين امت خويش نيز اين موضوع را بيان
مى كردند.
در نتيجه حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها نيز (( وليه )) انبيا بوده است چنانكه
پيغمبر اعظم و على و يازده امام ديگر سلام الله عليهم ولى آنها بوده اند، يعنى عمه انبيا
به خضوع و فروتنى و در مقابل اين چهارده وجود مقدس ايمان و اعتقاد داشته اند، چنانكه
در بعضى از احاديث آمده است كه از جمله اعمال امت حضرت موسى و حضرت عيسى در زمان
نبوت آن دو پيامبر، ذكر صلوات بر محمد و آل محمد بوده است ، و اين خود نشان دهنده
اعتراف بر ولايت چهارده معصوم (ع ) مى باشد.
از امام سلام الله عليه سؤ ال مى كنند كه منظور از صلوات چيست ؟ حضرت مى فرمايد:
صلوات اعتراف به ولايت محمد و آل محمد است و سپس اضافه مى نمايد كه اين ولايت ، همان
است كه خدا مى فرمايد:
و ذلك قول الله عزوجل :
(( انا عرضنا الامانه على السماوات و الارض
والجبال ، فا بين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ، انه كان ظلوما جهولا ))
اين بود هفت آيه اى كه برا شناسائى مقام والاى حضرت صديقه سلام الله عليه مى
توان از آنها استفاده كرد.
(( 1 )) - آيه 73 سوره احزاب


بخش دوم: فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه روايات (( 1 ))

مقدمه

چنان كه گفته شد، اخبار و احاديث مردود اطمينان كه از فريفتن (شيعه و سنى ) در منقب
حضرت صديقه سلام الله عليها وارد شده است ، به دو بخش تقسيم مى شود:
بخش اول :

احاديثى كه در ذيل آيات شريفه نقل شده است ، و ما آنها را به عنوان (( فاطمه
سلام الله عليها از ديدگاه روايات بررسى و تشريح كرد. اين احاديث دو دسته است ،
يك دسته اشتراكى ، يعنى رواياتى در منقبت حضرت
رسول اكرم ، اميرالمؤ منين و حسنين سلام الله عليهم مى باشد كه حضرت زهرا(ع ) نيز در
آن مناقب اشتراك دارد.
دسته دوم احاديث اختصاصى است ، يعنى رواياتى كه مخصوص است به مدايح و
فضايل حضرت صديقه سلام الله عليها، و ما اخبار دسته
اول را در پانزده موضوع رده بندى و مورد بحث و بررسى قرار مى دهيم .

موضوع اول

زهرا سلام الله عليها يكى از علل آفرينش

در اين موضوع اخبار بسيارى از فريقين (شيعه و سنى ) روايت شده است كه به موجب آنها
ثابت مى شود، حضرت صديقه سلام الله عليها سبب آفرينش (عالم ) بوده است ،
همانگونه كه پدربزرگوارش ، اميرالمؤ منين و حسنين سلام الله عليهم ، علت خلقت بوده
اند.
ما برخى از اخبار مربوط به اين موضوع را در بخش
اول در ذيل آيات شريفه ذكر كرديم و اينك حديثى در اثبات اين مطلب ، كه راوى آن
(( ابوهريره )) است :
(( قال رسول صلى الله عليه و اله : لما خلق الله تعالى آدم اباالبشر و نفخ فيه
من روحه ، التفت آدم يمنه العرش فاذا فى النور خمسة اشباح سجدا و ركعا،
قال آدم : (على نبينا و آله و عليه السلام ) هل خلقت احدا من طين قبلى ؟
قال : لا يا آدم ! قال : فمن هولاء الخمسه الاشباح الذين اراهم فى هيئتى و صورتى ؟
قال : هولاء خمسة من ولدك ، لولا هم ما خلقتك ، هولاء خمسه شققت لهم خمسة اسماء من اسمائى
لولا هم ما خلقت الجنة و النار، و لا العرش ، ولا الكرسى ، ولا السماء و لا الارض و لا
الملائكة ، و لا الانس ، و لا الجن .
فانا المحمود، و هذا محمد، و اناالعالى و هذا على ، و انا الفاطر وهذه فاطمة .
و انا الاحسان و هذالحسن ، و اناالمحسن و هذالحسن ...
اليت بعزتى ان لا ياتينى احد مثقال ذرة من خردل من بغض احدهم الا ادخله نارى ، ولا ابالى
يا آدم ، هولاء صفوتى بهم انجيهم و بهم اهلكهم فاذا كان للك الى حاجة فبهولاء
توسل ))
(( رسول خدا(ص ) فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از
روح خود در او بدميد، آدم (ع ) به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در
نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد:
خدايا قبل از آفريدن من ، كسى را از خاك خلق كرده اى ؟ خطاب آمد: نه ، نيافريده ام .
عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى بينم چه كسانى
هستند؟ خداى تعالى فرمود:
اين پنج تن : از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى آفريدم ، نامهاى آنان را از
اسامى خود مشتق كرده ام (يعنى من خود، آنها را نامگذارى كرده ام ) اگر اين پنج تن نبودند،
نه بهشت و دوزخ را مى آفريدم ، نه عرش و كرسى ، نه آسمان و زمين را خلق مى كردم ،
و نه فرشتگان و انس و جن را...
منم (( محمود )) و اين (( محمد )) است ، منم (( عالى )) و اين (( على )) است ، منم (( فاطر ))
و اين (( فاطمه )) است ، منم (( احسان )) و اين (( حسن )) است ، و منم (( محسن )) و اين
(( حسين )) است .
به عزتم سوگند، هر بشرى به مقدار ذره بسيار كوچكى ، كينه و دشمنى آنها را در
دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى افكنم ، يا آدم ،... اين پنج تن ، برگزيدگان
منند، و نجات و هلاك هر كس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد. يا آدم ، هر
وقت از من حاجتى مى خواهى ، به آنان توسل كن .
ابو هريره مى گويد، پيامبر اكرم (ص ) در ادامه سخن فرمود:
(( نحن سفينه النجاة ، من تعلق بها نجى ، و من حاد عنها هلك ، فمن كان له الى الله
حاجت فليسئل بنا اهل البيت ))
(( ما (پنج تن ) كشتى نجاتيم ، هر كس با ما باشد، نجات يابد، و هر كس كه از ما
روگردان شود، هلاك گردد. پس هر كس حاجتى از خدا مى خواهد پس به وسيله ما
اهل بيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد )) .
اين روايت را (( شيخ الاسلام حموينى )) در (( فرائد )) - (( حافظ خوارزمى )) در
(( مناقب )) - و چند تن ديگر از دانشمندان اهل سنت
نقل كرده اند، همچنين دانشمندان بزرگ شيعه اين حديث شريف را روايت نموده اند، و با
بررسى آن ، به طور خلاصه ، مى توان به شش مطلب ، و يا شش منقبت پى برد، كه هر
يك از پنج تن در آن مناقب و فضائل ، به طور يك نواخت و همرديف ، مشترك هستند.
مطلب اول : خلقت پنج تن و انوار آنان قبل از آفرينش آدم بوده است ، و غير از روايت مذكور
احاديث بسيارى نيز از فريقين (شيعه و سنى ) در اين باره وارد شده است .
از حضرت رسول اكرم (ص )، نسبت به مدت زمانى كه پنج تن ،
قبل از آدم بوجود آمده اند رواياتى منقول است كه در برخى 2000
سال و در بعضى به طور مختلف ذكر گرديده است كه گمان مى رود - اين ارقام تقريبى
است نه قطعى .
مطلب دوم : پنج تن سبب و علت آفرينش جهان بوده اند.
مطلب سوم : اسامى آنها از نامهاى خداى تعالى مشتق شده است .
مطلب چهارم : جزاى دشمنى و كينه توزى نسبت به آنان ، سوختن در آتش قهر الهى است .
مطلب پنجم : پنج تن ، برگزيدگان حضرت حق تبارك و تعالى هستند، و هلاك و نجات
هر بشرى ، وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد.
مطلب ششم : هنگام حاجت خواستن از خداى تعالى بايد آنها را وسيله استجابت دعا قرار داد و
به آنها متوسل شد.
با توجه به اين شش مطلب كه بيان شد، اگر اشخاصى واجد اين شش منقبت بوده
باشند، مى توان معتقد بود و يقين كرد كه آنها يك بشر عادى نيستند، افرادى كه خداى
تعالى از همان ابتداى خلقت به آدم ابوالبشر معرفى و نشان داده است كه علت خلقت تو
و اولاد تو اينها هستند، اگر حاجتى دارى بايد به در خانه اينان بروى ، اينها
برگزيدگان من اند، من خود اينها را نامگذارى كرده ام . بنابر آنچه گفته شد، پنج تن
در شش منقبت مذكور هيچ فرقى با يكديگر ندارند و در اين مورد هيچ تفاوتى ميان پيغمبر
اكرم ، على ، و حسنين عليهم السلام با حضرت صديقه سلام الله عليها وجود ندارد، همه
در اين مناقب يك نواخت ، هم رتبه ، و هم درجه اند. اگر چه از جهات و اعتبارات ديگر ممكن
است قائل به فضليت و برترى برخى بر بعضى باشيم ، مثلا پيامبر اكرم (ص )
منصبى دارد كه ديگران ندارند.
اگر درشان پنج تن به جز اين شش منقبت نبود، همرديف بودن آنها در اين مناقب نشان مى
دهد كه هر يك از پنج تن ، از همه پيامبران ، از همه صديقين ، از آدم تا خاتم خلاصه از
جميع مخلوقات خداى تبارك و تعالى افضل و برترند.
زيرا اگر آنها آفريده نمى شدند، اين خوان رحمت ، و اين سفره خلقت گسترده نمى شد هر
كس كه به عالم هستى پا نهاده است (يعنى هر بزرگى ، هر شريفى ، هر نبيى ، هر
وصيى ، هر خليفه اى ، هر امامى ، هر عالمى كه به وجود آمده است ) در حقيقت كنار سفره
رحمت آنها نشسته ، و از نعمت وجودشان برخوردار گشته ، و نان خور و پرورش يافته و
عائله رحمت و بركت وجود پنج تن بوده است ، از اين جهت است كه حضرت سجاد سلام الله
عليها در يكى از ادعيه شريفه اش كه ائمه را معرفى مى كند، مى فرمايد:
(( نحن رحمة من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ))
(( مائيم رحمتى كه مردم از تو مى طلبند، مائيم غوث و پناه كسى كه از تو پناه مى
جويد )) آرى ، آنان در پيش آمدها پناه ، و در طلب حوائج ملجا همه مردمند، اغلب انبيا (از آدم
تا خاتم ) در هنگام مشكلات و طلب حاجت به آنان
متوسل شده اند و از آبرومندى آنها در نزد خدا، حاجت روا گشته اند، آنها محترمند، معظمند،
معززند، علت خلقتند برگزيدگان خدا هستند، و با توجه به اينكه پنج تن در مناقب
گفته شده ، همدرجه و همرديف هستند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين مورد
كوچكترين فرقى با پدر بزرگوارش نداشته است .